عدنان الدلیمی – یکی از منفور ترین خلبانان تاریخ
وقتی
جنگ شروع شد این ژنرال هنوز سروان بود . یکی از اولین ماموریت های او
بمباران یک بیمارستان پر از مجروح در اهواز بود . بیمارستانی که حتی
بیماران غیر نظامی نیز در آن بستری بودند. در همان روز ها هم بود که به
همراه یک اسکادران بازار روز اهواز را بمباران کرد و به یک قطار مسافربری
نیز حمله برد.هنوز صحنه های دلخراش جنایات او در بمباران بیمارستان –
بمباران بازار پر از مردم غیر نظامی و ... هنوز در اذهان مردم زنده است .
کمی بیشتر با این ... آشنا شوید
عدنان
الدلیمی در سال 1954 (1333)در شهر عانه از توابع استان الانبار عراق متولد
شد . و پس ار پایان تحصیلات در دوره متوسطه وارد نیروی هوایی عراق شد و پس
از سه سال از دانشکده نیروی هوایی فارغ التحصیل شد . درباره خصوصیات
اخلاقی این ... این را بدانید که در ایام جوانی دارای کلکسیونی از زنان
بود که معشوقه های او به حساب می آمدند . خانه این خلبان عشرتکده ای بود
که دامن بسیاری از زنان و دختران جوان در آن آلوده شد به طوری که گزارشات
بسیاری از او به مرکز پلیس می رسید که همه به خاطر دوستی او با رییس پلیس
بایگانی می شد .
او در سال 64 پس از بمباران جزیره خارک که طبق اطلاعیه نظامی عراق ادعا شده بود طی آن چند
کشتی غرق شده و به تاسیسات و اسکله های جزیره آسیب وارد شده موفق به
دریافت مدال شجاعت و نشان قادسیه شد . او در همان سال 64 هم با همراهی یک
اسکادران موفق به بمباران تهران شد .
پروازهای
این خلیان و بمباران مناطق مسکونی آبادان اهواز دزفول بستان مهران تهران و
دیگر شهرهای ایران از به اصلاح افتخارات او می باشد و او همیشه به آنها می
نازید . او حتی در مراسم اعطالی مدال شجاعت به صدام گفت :
سرورم من خانه های ایرانیان را به آتش کشیدم.
و صدام با لبخندی به او گفت : آفرین بر تو . تو یکی از شیرام قادسیه هستی که برای خود و عشیره ات مجد و افتخار آفریدی .
اما
شهرت این خلبان ... بیشتر به دلیل کشتار تاریخی مردم بیگناه و بی دفاع شهر
حلبچه می باشد . او فرماندهی اسکادرانی را بر عهده داشت که با فرو ریختن
بمب های شیمیایی خود شهری را در کمتر از چند دقیقه ...
عدنان در تاریخ 1/7/1988 در مصاحبه ای با مجلیه الف-با عراق گفت :
به
ما درباره بمباران شهرها دستورهایی داده شده بود . در آن روز من مسئول
پایگاه هوایی الناصریه بودم . اخبار واصله حکایت از آن داشت که نیروهای
ایرانی شهر حلبچه را اشغال کرده اند . پس از یک پرواز شناسایی متوجه شدیم
که نیروهای ایرانی به عمق خاک ما نفوذ کرده اند . به اطلاع فرماندهی
رساندیم که در این شرائط بمباران فایده ای ندارد . از توپخانه خواسته شد
تا این ماموریت را انجام دهد ولی گلوله باران آنها هم فایده ای نداشت . در
آن هنگام ژنرال حمید شعبان فرمانده نیروی هوایی عراق در تماسی به عدنان می
گوید باید یک حمله شیمیایی به منطقه انجام دهید . ساعت 2 بعد از ظهر
جنگنده ها تیک اف کردند و نیم ساعت بعد حلبچه در انبوه گازهای کشنده از
نفس افتاده بود.
خلبان
عدنان به یکی از دوستانش گفته بود که وقتی عکس های بمباران حلبچه را به
حمید شعبان فرمانده نیروی هوایی عراق نشان دادیم تصور کردیم به خاطر کشته
شدن هم وطنانش افسرده می شود ولی او خنده بر لبانش نشست و نزدیک بود از
خوشحالی کنترل خود را از دست بدهد .
بعد
از مدتی عدنان وسایر خلبانان شرکت کننده در آن عملیات با صدام ملاقات
کردند . صدام به آنان گفته بود : مهم این است که شما درس فراموش ناشدنی به
دشمن دادید.
پس
از آن عملیات جنایتکارانه عدنان به عنوان مشاور فرمانده نیروی هوایی منصوب
شد و پس از مدتی با دختر فرمانده نیروی هوای ازدواج کرد .
وی
همچنین طی عملیات مرصاد (تلاش ناموفق منافقین به کشورمان پس از پایان جنگ)
ماموریت ایجاد پوشش هوایی را برای منافقین برعهده داشت .
همزمان با شروع جنگ تحمیلی نیروی هوایی نیز همچون سایر قوا وارد کارزار شد تا در مقابل دشمن بعثی از کشور و مردم دفاع نماید . جزو اولین ماموریت های این رو انهدام مراکز حساس عراق نظیر نیروگاهها -کارخانجات مهمات سازی –پالایشگاهها و ... بود . یکی از اهدافی که نابود سازی آن در دستور کار نیروی هوایی قرار داشت تاسیسات هسته ای عراق در بغداد بود که با نام اوسیراک شناخته می شد . در این تاسیسات به شدت محافظت شده ، صدام با کمک کارشناسان فرانسوی محلی را برای آزمایشات و فعالیت های هسته ای فراهم کرده بود ، به جرئت می توان گفت که هدف آشکار فعالیت های انجام شده در این تاسیسات توانایی بخشیدن به رژیم صدام در تولید بمب اتمی بود ، هدفی که بارها خود صدام نیز آن را علنا در سخنرانیهای خود اعلام کرده بود و مدعی شده بود که عراق اولین کشور عرب خواهد بود که به بمب اتم دست خواهد یافت .در صورت دست یافتن عراق به تسلیحات اتمی ، اصلا بعید نبود که از آن در جنگ با ایران استفاده نماید و فاجعه انسانی عظیمی را ایجاد کند ، نابودی این تاسیسات هم به این خاطر برای ایران حائز اهمیت بود. بدین جهت عملیاتی با هدف انهدام این تاسیسات و یا متوقف کردن فعالیت های آن ، در روز 7 مهر ماه 1359 ( تنها هفت روز بعد از شروع جنگ) از سوی تیزپروازان نیروی هوایی انجام گردید که در سطور بعدی توضیحات بیشتری در مورد آن ارائه می گردد .
بررسی عملیات :
همانطور که ذکر شد از آنجا این تاسیسات اهمیت ویژه ای برای رژیم صدام داشت ، از آنها به شدت محافظت می شد . پدافند های ضدهوایی مختلفی در اطراف این تاسیسات مستقر شده بودند که از جمله آنها می توان به موشکهای ضدهوایی SA-6 ، موشکهای ضد هوایی فرانسوی Roland 2 و بین 30 تا 40 قبضه توپ ضد هوایی 23 میلی متری و 57 میلی متری (هدایت راداری) اشاره کرد . نفوذ به چنین منطقه محافظت شده ای ، کار بسیار سختی می نمود اما خلبانان نیروی هوایی مجبور به انجام این کار بودند تا بخشی از ماشین جنگی عراق را متوقف نمایند. این عزیزان می بایست از سرعت خود و اصل غافلگیری برای مقابله با آتشبارهای ضد هوایی استفاده و برای دفع خطر موشکهای ضد هوایی هم از پادکار های اختلالگر الکترونیکی (ECM ) و پرواز در ارتفاع پست استفاده نمایند .در آن زمان پادکارهای اخلال گر الکترونیکی موجود در نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران فقط توان اخلال در موشک های ضد هوایی SA-2 و SA-3 و SA-6 را دارا بود و متاسفانه هیچگونه کیت اخلال گری برای مقابله با موشک های خطرناک Roland 2 ، در اختیار این نیرو نبود ( گفته می شد که این موشک های رولاند از نوع مخصوص ارتش فرانسه ( نه نمونه صادراتی به سایر کشورها)بودند که برای محافظت از تاسیسات و کارکنان فرانسوی شاغل در آن در اطراف تاسیسات اوسیراک مستقر شده بوند ) از این رو هواپیماهایی که قرار بود در حمله از آنها استفاده شود می بایست بسیار سریع باشند و خدمه دست چین شده آنها نیز می بایست با توکل به خدا و تکیه بر مهارت های شخصیشان در ارتفاع بسیار پایینی با حداکثر سرعت ممکن حرکت کرده و سعی کنند تا جای ممکن زمان کمی را در تیررس پدافند ها باقی بمانند .
در سحرگاه 7 مهر سال 1359 چهار فروند جنگنده F-4 فانتوم متعلق به گردان شکاری 33 از پایگاه سوم شکاری همدان تیک آف کرده و به سمت غرب کشور (عراق) به حرکت در آمدند . در نزدیکی مرز فانتوم ها با یک تانکر 707 که بخوبی توسط دو فروند تامکت مسلح به فینیکس محافظت می شد ملاقات کرده و شروع به سوختگیری کردند . هر کدام از فانتوم ها با 6 تیر بمب 500 پوندی MK-82 – دو تیر موشک AIM-7E-2 Sparrow و حد اکثر فشنگ برای توپ دماغه مجهز شده بودند . بعد از عبور از مرز فانتم ها به دو گروه دو فروندی تقسیم شدند و یکی از گروه ها که آن را گروه A می نامیم شروع به افزایش ارتفاع به طرز چشم گیری کرد تا رادارهای عراقی آنها را ردگیری کنند و متوجه گروه دیگر که آن را B می نامیم و در ارتفاع بسیار پایینی حرکت می کردند نشوند . لحظاتی بعد گروه A ارتفاع خود را افزایش داده بود نیز ارتفاع خود را بسیار کم کرده و به سمت هدف خود که نیروگاهی در عراق بود ، راهی شدند ، در حالیکه قبل از آنها گروه B راهی تاسیسات اوسیراک شده بود .
فانتوم های گروه B با طی مسیری طولانی به نزدیکی تاسیسات رسیدند .چند مایل مانده به تاسیسات ، آنها خود را برای انجام شیرجه بر روی هدف (به منظور فرو ریختن بمب ها) آماده کردند ، بدین منظور در 2.4 مایلی هدف (4 کیلومتری) فانتوم ها ارتفاع خود را به یکباره افزایش دادند و در لحظه مناسب تمام 12 بمب خود را بر روی هدف پرتاب کردند و به سرعت از منطقه دور گردیده و راهی ایران شدند. کل زمانی که آنها بر روی هدف بودند به زحمت به 6 ثانیه می رسید از این رو هیچ کدام از پدافند های حاضر در منطقه حتی فرصت شلیک به فانتومها را هم پیدا نکردند . در همان زمان هواپیماهای گروه A نیز هدف خود که نیروگاه برقی در نزدیکی بغداد بود را با موفقیت منهدم کرده بودند . عمل آنان باعث شد تا بغداد برای چندین روز برق نداشته باشد.
مدتی بعد از اتمام کار گروه B یک فروند هواپیمای شناسایی RF-4E به همراه دو فروند F-4E مجهز به موشک های هوا به هوا ( به عنوان اسکورت ) راهی هدف شد تا میزان خسارات وارده را بررسی نماید .
بعد از ورود به عراق F-4E های اسکورت به منظور جلب توجه رادارهای عراق مسیر خود را تغییر دادند تا هواپیمای شناسایی بدون هیچ مزاحمتی به انجام وظیفه خود بپردازد.هواپیمای شناسایی RF-4E در ارتفاع پایین از جنوب اوسیراک وارد منطقه هدف شد و یکبار از روی آن عبور کرد در همان حال دوربین های آن مشغول ثبت صحنه های بعد از عملیات بودند. بعد از خروج از منطقه هدف دو فروند F-4E اسکورت مجددا به هواپیمای شناسایی پیوستند و مجددا وظیفه اسکورت آن را بر عهده گرفتند.
علیرغم خسارات چشمگیری که در حمله فانتوم های نیروی هوایی به این تاسیسات وارد شده بود ، مقامات عراقی مدعی بودند که کار گروه B آنگونه که می بایست تاثیر گزار نبود و در حمله آنها تنها خسارات جزیی به تاسیسات وارد شده بود !!! . این حمله حتی اگر موفقیت آمیز هم نبود(بنابر ادعای کذب عراقیها) ، باز هم برای عراقی ها شوکه کننده بود . حتی برخی از آنان ادعا کردند که فانتومها از اسراییل به پرواز در آمده بودند یا حتی برخی دیگر ادعا کردند که نیروی هوایی اسراییل با رنگ آمیزی فانتوم های خود همانند فانتومهای ایرانی این عملیات را انجام داده بود .
یکی از خلبانان با سابقه فانتوم ایرانی در جواب به این ادعا که عملیات حمله به اوسیراک توسط نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران موفقیت آمیز نبوده گفته بود :
اگر خسارت ایجاد شده توسط 12 تیربمب 500 پوندی آمریکایی MK-82 بر روی هدف کوچکی مانند اوسیراک جزیی است پس حتما هواپیماهای ما در طول جنگ بر روی عراقیها فقط سنگ فرو میریخته اند (مانند مرغان ابابیل ) .
با وجود تمام تبلیغات رسانه های عراقی و بعضی رسانه های غربی مبنی بر خسارت ندیدن تاسیسات اوسیراک در حمله نیروهای ایرانی علاوه بر خسارات ایجاد شده توسط بمب ها روحیه ترسی نیز در کارکنان فرانسوی این تاسیات بوجود آمد بطوری که اکثر آنها به سرعت از عراق خارج شدند .
نيروي هوايي عراق در سالهاي آخر دهه 1970 ميلادي قرادادهايي جهت خريد و بكارگيري جنگنده هاي ميراژ اف 1 با فرانسه منعقد كرده بود . با آغاز كار ساخت اين جنگنده ها در فرانسه و نزديك شدن زمان تحويل آنها تعداد 47 متخصص فرانسوي به همراه تعداي جنگنده Mirage F1C در پايگاه هوايي الهوريه (در نزديكي موصل) مستقر شدند تا كار آموزش خلبانان عراقي براي پرواز با Mirage F1EQ را شروع نمايند . اين تحولات از چشمان تيزبين مسئولان نيروي هوايي كشورمان پنهان نمانده بود و آنان نيز اطلاع دقيقي از ماجرا داشتند . نيروي هوايي بي ميل نبود تا با انجام حمله اي به پايگاه هوايي الهوريه كار آموزش عراقيها بر روي ميراژ را متوقف كند و همچنين خوش آمدي نيز به ورود فرانسوي ها به جنگ گفته باشد . بنابر اين طرحي براي انجام يك عمليات عمقي توسط نيروي هوايي و حمله به پايگاه هوايي الهوريه ريخته شد . در اين طرح كه با نام عمليت سلطان شناخته ميشد قرار بود تا تعداد قابل توجهي جنگنده بمب افكن F-4 فانتوم تا عمق 300 كيلومتري عراق نفوذ كنند و آن پايگاه هوايي را نابود كنند .طراحان اصلي اين عمليات سرهنگ افشار و سرگرد شوقي بودند . مطابق اين طرح، قرار بود 6 فروند جنگنده F-4E ، هر كدام مسلح به 12 بمب MK-82 (متعلق به اسكادران هاي 31 و 32 شكاري تاكتيكي مستقر در پايگاه شهيد نوژه همدان ) به هدف حمله نمايند . براي اين حمله تصميم گرفته شده بود تا جنگنده ها از شمال عراق به هدف نزديك شوند ( بر خلاف معمول هميشه كه جنگنده ها از غرب عراق وارد آسمان اين كشور ميشدند ) . اين تغيير مسير به جنگنده ها اين امكان را ميداد كه از خطر قرار گرفتن در برد 12 سايت از 16 سايت موشكي شناخته شده SA-2 ، SA-3 و SA-6 مستقر در منطقه پرهيز نمايند ، همچنين اين تغيير مسير باعث ميشد تا جنگنده ها در مسير گشت هاي هوايي شناخته شده جنگنده هاي عراقي كه عمدتا با MiG-21 بر روي شهر موصل صورت ميگرفت قرار نگيرند .
با اين وجود ، بارگيري جنگنده هاي فانتوم با بمبهاي 500 پوندي (آن ةم به تعداد 12 تير براي هر جنگنده) باعث ميشد تا وزن هواپيما شديدا افزايش يابد و به تبع آن جنگنده ها نتوانند با تكيه بر سوخت داخلي خود و مخازن سوخت اضافه ماموريت را به سلامت انجام دهند ، از اين رو نياز به سوختگيري هوايي در بين مسير احساس ميشد . بنابر اين قرار شد تا 2 فروند هواپيماي تانكر 707 به همراه گروه پروازي به داخل عراق وارد شوند و كار سوخترساني به فانتومها را انجام دهند . براي محافظت از تانكرها هم قرار شد 2 فروند جنگنده F-14A تامكت (متعلق به گردان 81 شكاري تاكتيكي پايگاه هشتم شكاري اصفهان) در گروه پروازي حضور داشته باشند . اين ماموريت يكي از معدود ماموريتهايي بود كه هواپيماهاي تانكر و جنگنده هاي تامكت به طور رسمي اجازه يافتند تا وارد خاك عراق شوند.
براي حفظ اصل غافلگيري و شوكه كردن عراقيها ، تصميم بر آن شد تا گروه پروازي سلطان (شامل تانكرها ، فانتومها و تامكتها) بعد از عبور از فضاي هوايي تركيه وارد آسمان عراق شوند . اين آخرين باري نبود كه جنگنده هاي نيروي هوايي از آسمان تركيه استفاده ميكردند .
بعد از انجام همه مقدمات ، روز موعود فرا رسيد و نيروي هوايي براي اجراي عمليات سلطان كاملا آماده بود . قبل از شروع عمليات سرهنگ افشار ماموريت را براي خلبانهاي شركت كننده كاملا تشريح كرد. وي ابتدا خلبانان فانتومها را نسبت به ماموريت توجيه كرد و در خلال آن به خلبانان گفت كه آنها بايد بر روي اصول پروازي تمركز كنند ، همديگر را در ديد داشته باشند ، هدف را پيدا كرده و منهدم نمايند و سپس بعد از توجيه كردن خلبانان تامكتها خطاب به آنها تاكيد كرد كه آنها ميبايست به همراه تامكتهايشان در كنار تانكر ها بمانند و از آنها كاملا محافظت كنند، چون اگر تانكر ها از بين بروند همه چيز از بين خواهد رفت . خود سرهنگ افشار قرار بود تا شخصا در عمليات حضور داشته باشد و از درون يكي از تانكرها عمليات را فرماندهي كند .
سحرگاه روز 29 اكتبر 1980 ، پايگاه دوم شكاري تبريز ، شاهد برخاست 3 فروند تانكر 707 (1 فروند ذخيره) ، 8 فروند جنگنده فانتوم (2 فروند ذخيره) و 3 فروند جنگنده تامكت (1 فروند ذخيره) بود . هواپيماها در جنوب اروميه به يكديگر ملحق شدند و با حركت در ارتفاع پايين و در پناه كوهها خود را از ديد رادارهاي عراقي مخفي كردند . قبل از ورود به آسمان تركيه تمام هواپيماهاي ذخيره به پايگاه بازگشتند . سپس بقيه هواپيماها كه اكنون 10 فروند ميشدند گروه پروازي سلطان را تشكيل دادند . اين گروه پروازي شامل 6 فروند جنگنده فانتوم با اسامي سلطان 1 تا سلطان 6 ، 2 فروند جنگنده تامكت با اسامي سلطان 7 و سلطان 8 و 2 فروند هواپيماي تانكر 707 با اسامي سلطان 9 و 10 بود . ليدر دسته فانتومها ، سلطان 1 به خلباني سرگرد شوقي بود ، ليدر تامكتها تامكت سلطان 7 به خلباني كاپيتان صدقي بود و همبال (وينگ من ) او تامكت سلطان 8 به خلباني كاپيتان طيبي بود. سرهنگ افشار نيز درون تانكر سلطان 9 قرار داشت و از آنجا عمليات را فرماندهي ميكرد. هواپيماهاي گروه پروازي سلطان به مسير خود ادامه دادند و وارد آسمان تركيه شدند و دقايقي به طي مسير در آسمان تركيه ادامه دادند ، سپس فضاي هوايي تركيه را ترك كرده و وارد آسمان عراق شدند و در پناه كوههاي جبل سينجار به حركت ادامه دادند ، سپس تمام جنگنده ها يكبار ديگر در آسمان سوختگيري كردند . پس از سوختگيري فانتومها راهي هدف شدند ،در حاليكه تانكرها و تامكتها در همان منطقه شروع به چرخيدن كردند و منتظر آنها ماندند .
جنگنده هاي فانتوم پس از دقايقي توانستند تا بدون مشكل به هدف نزديك شوند و با رها كردن بمب هاي خود آنجا را به جهنمي از آتش بدل نمايند . در همان زماني كه فانتومها مشغول بمباران پايگاه هوايي الهوريه و سپس برگشت به سمت تانكرها بودند، رادار يكي از تامكتها 4 جنگنده عراقي را در 70 كيلومتري تانكرها شناسايي كرد . با استفاده از تجهيزات شناخت دوست از دشمن ، مشخص شد كه جنگنده هاي عراقي از نوع ميگ 23 فلاگر هستند . خبر حضور جنگنده هاي عراقي سريعا به اطلاع سرهنگ افشار رسيد . افشار ميدانست كه اكنون ميگ 23 ها در منطقه اي بين تانكرها و فانتومها پرواز ميكردند و اگر چه تاكنون متوجه حضور هيچ يك از هواپيماهاي ايراني نشده بودند ، اما امكان دارد كه فانتومها در سر راه برگشت به سمت تانكرها به آنها بر بخورند و مشكلاتي برايشان بوجود آيد ، در شرايط عادي جنگنده هاي فانتوم مشكلي در رويارويي با جنگنده هاي عراقي نداشتند اما در چنين ماموريتي سوخت به مانند زندگي بود و رسيدن جنگنده هاي فانتوم به تانكر ها بدون هيچ تغيير مسير يا برخورد به دشمن ضروري مينمود ، همچنين هيچ كدام از فانتمها به موشك هوا به هوا مجهز نبودند . از اين رو سرهنگ افشار به 2 فروند تامكتي كه در معيت تانكرها پرواز ميكردند دستور داد تا ميگ 23 ها را رهگيري كنند و پيش از رسيدن آنها به جنگنده هاي فانتوم ، نابودشان كنند.
از آنجايي كه وقتي براي تلف كردن وجود نداشت ، هر دو تامكت سريعا از تانكر ها فاصله گرفتند و به يكديگر ملحق شدند و در حالي كه ارتفاعشان را به 15000 پا افزايش ميدادند به سمت جنوب(مكان حضور فلاگر ها) حركت كردند . صدقي و طيبي با چك كردن دستگاههاي الكترونيكي هواپيماهايشان متوجه شدند كه عراقيها هنوز متوجه حضور آنها نشده اند ، بنابر اين بازهم افزايش ارتفاع دادند و خود را به ارتفاع 20000 پايي رساندند . در چنين ارتفاعي دست آنها براي حمله بسيار بازتر بود .
در آن ماموريت تامكت سلطان 7 با دو تير موشك AIM-54 فينيكس ، 3 موشك AIM-7 اسپارو و 2 تير موشك AIM-9سايدوايندر مسلح شده بود و تامكت سلطان 8 نيز مجهز به 6 تير موشك AIM-7 اسپارو و 2 تير موشك AIM-9 سايدوايندر بود .به خوبي قابل درك است كه تامكتها موشكهاي دوربردتر و موثرتري نسبت به حريفان خود در اختيار داشتند ، اما هنوز موفقيت آنها منوط به رعايت اصل غافلگيري بود ، تا مبادا نيروي هوايي عراق متوجه حضور آنها شود و جنگنده هاي ديگري را نيز براي مقابله با آنها به آسمان بفرستد . خدمه تامكتها قرار كردند تا ابتدا تامكت سلطان 7 با فلاگرهاي عراقي درگير شود . در حال افزايش ارتفاع به 22000 پايي ، كمك خلبان تامكت سلطان 7 ، رادار AWG-9 جنگنده را در حالت TWS قرار داد و مشغول بررسي دقيق اهداف شد ، در فاصله 56 كيلومتري از فلاگر هاي عراقي ، جنگنده هاي عراقي به وضوح رادار تامكت صدقي قابل مشاهده بودند . 4 فروند ميگ 23 به صورت جفتي پشت سر هم حركت ميكردند . صدقي تصميم گرفت تا ابتدا به ميگ 23هاي جلويي حمله كند . در فاصله 33 كيلومتري از جنگنده هاي عراقي ، صدقي اجازه شليك موشك فينيكس را به كمك خلبان داد . وي موشك را بر روي اولين ميگ 23 كه در جلو حركت ميكرد شليك كرد ، موشك بلافاصله از تامكت جدا شده و به سمت جنگنده عراقي كه در ارتفاع 30000 پايي حركت ميكردند به پرواز در آمد . 8 ثانيه بعد نيز دومين موشك فينيكس به سمت دومين هواپيماي ميگ 23شليك شد . عليرغم شليك 2 موشك ، هنوز ميگ 23 ها به مسير خود ادامه ميدادند ، احتمالا آنها هنوز از حضور تامكتها در منطقه و سرنوشت سياهي كه در انتظارشان بود بيخبر بودند . در حاليكه خدمه تامكتها مسير موشك هاي فينيكس را دنبال ميكردند و منتظر نتيجه بودند ، از سوي سلطان 9 با آنها تماس گرفته شد و به آنها اطلاع داده شد كه عراقيها از حمله به پايگاه الهوريه آگاه شده اند و به ميگ 23 ها دستور داده اند تا به سمت فانتومها پرواز كنند و آنها را رهگيري نمايند . ميگ 23 هاي عراقي قصد گردش و حركت به سمت فانتومها را داشتند اما خوشبختانه فرصتي پيدا نكردند . اولين فينيكس به ميگ 23 جلويي برخورد كرد و آن را به تلي از آتش بدل كرد . كمك خلبان تامكت سلطان 7 فريادي از خوشحالي كشيد . با اين وجود به نظر ميرسيد كه موشك فينيكس دوم به هدف برخورد نكرده اما لحظاتي بعد كمك خلبان متوجه شد كه دومين ميگ 23 نيز در حال سقوط به طرف زمين است . به احتمال زياد موشك به خود هواپيما برخورد نكرده بود اما فيوز مجاورتي آن منفجر شده بوده و سرجنگي قوي موشك فينيكس كار ميگ 23 عراقي را يكسره كرده بود . تا اين لحظه 2 فروند ميگ 23 عراقي نابود شده بودند ، اما خدمه تامكتها فرصتي براي شادماني نداشتند چون هنوز 2 فروند ميگ 23 ديگر در منطقه حضور داشتند كه ممكن بود خطراتي براي فانتومها ايجاد كنند . ميگ 23 هاي باقي مانده كاملا گيج شده بودند و نميدانستند چه بايد بكنند ، آنها ابتدا به سمت جنوب تغيير مسير دادند ولي بعد به سمت غرب تغيير مسير دادند و پس از آن شروع به كاهش ارتفاع نمودند . آنها هنوز هم نميدانستند كه چه چيزي و از چه سمتي آنها را مورد حمله قرار داده است . صدقي و طيبي با دقت فعاليت آنها را بر روي رادارهايشان زير نظر داشتند و منتظر موقعيت مناسبي براي شكار آنها بودند . شوك ناشي از متلاشي شدن 2 فروند ميگ 23 در مقابل چشمان خلبانان ميگ 23هاي باقي مانده باعث شد تا آنها دو اشتباه بزرگ انجام بدهند . يكي اينكه به سمت غرب راه افتادند و پشت خود را به سمت تامكتها نموده بودند (اكنون تامكتها دقيقا در پشت آنها قرار گرفته بودند) و ديگر اينكه كاهش ارتفاع داده بودند و باعث شده بودند تا تامكتها در ارتفاع بالاتري قرار بگيرند كه براي حمله بسيار ايده آل تر بود . تامكتها براي چند لحظه پس سوز موتورهايشان را روشن كردند تا به سرعت مناسبي برسند و فاصله شان با فلاگر ها كمتر شود .
خدمه دو تامكت اكنون خودشان را براي شليك موشكهاي اسپارو به طرف فلاگر هاي عراقي كه فقط 12 كيلومتر جلوتر از تامكتها بودند آماده ميكردند . اينبار نوبت طيبي بود كه وارد عمل شود ، بنابر اين صدقي 2000 پا از او فاصله گرفت تا مواظب اطراف باشد و چنانچه هنوز جنگنده عراقي ناشناخته اي در منطقه باقي مانده بود آن را رهگيري كند . لحظاتي مانده به شليك موشكهاي اسپارو ، طيبي با صدقي تماس گرفت و اعلام كرد كه در CSD جنگنده اش مشكلاتي بوجود آمده است . ساختار سيستم تسليحات تامكت بگونه اي است كه بدون داشتن يك CSD فعال و بدون مشكل كار رهگيري دشمن و شليك موشك كاملا غيرممكن است .
طيبي ميتوانست مشكل را حل نمايد ، برنامه ريزي مجدد CSD در حدود 5 دقيقه زمان ميبرد و 6 تا 8 دقيقه نيز نياز بود تا سيستم ناوبري هواپيما اصلاح گردد . اما او در 300 كيلومتري عمق اسمان عراق قرار داشت و فرصت و سوخت كافي براي انجام اينكار ها نداشت . بدون CSD ، طيبي فقط ميتوانست از مسلسل هواپيما استفاده كند و براي برگشت به فضاي امن ايران نيازمند شانس زياد و اسكورت از سوي جنگنده ديگري ميبود . صدقي كه از اين مشكل آگاه شده بود و ميدانست كه طيبي فرصتي براي رفع مشكل ندارد به او دستور داد كه از ادامه مسير خودداري كند و به سمت منطقه اي كه تانكرها در آنجا در حال گردش بودند برگردد و منتظر بماند . و خودش نيز به دنبال ميگ23هاي باقي مانده به راه افتاد . صدقي موشك حرارتي را مسلح كرد و به دنبال ميگ 23 ها به راه افتاد . وي يكبار ديگر نيز از پس سوز استفاده نمود تا به سرعت دست يابد . اكنون صدقي به نزديكي فلاگر ها كه در 10000 پايي پرواز ميكردند رسيده بود . در 1500 متري آنها ، صدقي صداي قفل موشك سايدوايدر را شنيد اما قبل از آنكه بتواند موشك را شليك كند ، فلاگر ها به يكبباره از هم جدا شدند و ليدر به سمت راست گردش كرد و وينگ من هم به سمت چپ . مسلما آنها اكنون از حضور تامكت مطلع شده بودند . صدقي بلافاصله به راست گردش كرد و به دنبال ليدر رفت . فلاگر عراقي سعي در انجام مانورهاي شديد جهت جلوگيري از شليك موشك توسط صدقي داشت اما بالاخره صدقي توانست تا بر روي فلاگر قفل كند و موشك سايدوايندر را به طرفش شليك كند . ثانيه هايي بعد موشك به هدف برخورد كرد و آن را متلاشي كرد . هنوز لحظاتي از متلاشي شدن فلاگر عراقي نگذشته بود كه كمك خلبان صدقي به وي خبر داد كه آخرين ميگ 23 دقيقا در پشت سر آنها قرار دارد و همچنين سوخت چنداني براي آنها باقي نمانده است .
در حال پرواز با سرعت 520 مايل بر ساعت ، با سوخت نه چندان زياد و با يك ميگ 23 دقيقا در پشت سر ، صدقي مانوري شبيه مانور كبرا انجام داد . اين مانور باعث شد تا سرعت وي در چند ثانيه به يكباره از 520 مايل بر ساعت به 150 مايل بر ساعت كاهش پيدا كند . اما خلبان آخرين ميگ 23 كه انتظار چنين مانوري را نداشت غافلگير شد و به يكباره از صدقي جلو افتاد . اكنون صدقي در پشت سر فلاگر عراقي قرار گرفته بود ، وي مجددا پس سوز را روشن كرد تا به سرعت دلخواه برسد سپس يك تير موشك حرارتي سايدوايندر روانه فلاگر عراقي كرد . اين مشوك نيز همانند 3 موشك قبلي به هدف اصابت كرد و باعث شد تا فلاگر عراقي منهدم شود . پس از منهدم كردن آخرين فلاگر عراقي ، صدقي پس سوز را خاموش كرد و با سرعت عادي به سمت تانكرها به راه افتاد . وي در تماس با سلطان 9 وضعيت خود را اطلاع داد و همچنين متوجه شد كه تمام فانتوم ها به سلامت به تانكر ها رسيده اند و پس از سوختگيري راهي آسمان ايران شده اند . پس از لحظاتي صدقي و كمك خلبانش توانستند تانكر سوخترسان را ببيند در حاليكه فانتومهاي سلطان 1 و سلطان 3 آن را اسكورت ميكردند . صدقي توانست همانند ساير پرنده هاي حاضر در عمليات به راحتي سوختگيري نمايد و به سلامت به آسمان ايران اسلامي برگردد .
بعد از عمليات مشخص شد كه فانتومهايي كه به پايگاه هوايي الهوريه حمله كرده بودند ، علاوه بر وارد كردن خسارات جدي توانسته اند تا 2 فروند ميگ 21 و يك فروند Mi-8 را نيز بر روي زمين از بين ببرند . همچنين حداقل يك متخصص فرانسوي در جريان حمله به هلاكت رسيد و يك نفر ديگر نيز زخمي شد . بعد از اين جريان تمامي متخصصان فرانسوي به فرانسه بازگشتند . همچنين بعدا مشخص شد كه 3 خلبان از 4 خلباني كه ميگ 23 هايشان توسط صدقي ساقط شده بود كشته شده اند كه از جمله آنان ميتوان به كاپيتان احمد صباح (شكارچي 2 فروند F-5E ايراني در روز اول جنگ) اشاره كرد .
اين مطلب ترجمه آزادي از مطلب كتاب Iranian F-14 Tomcat Units in Combat در مورد اين عمليات بود.
راوي : سرهنگ خلبان فضل الله جاويدنيا
در يكي از مأموريت هاي جنگي به همراه عباس بر فراز خليج فارس در حال پرواز بوديم. آن روز قرار بود كه كاروان بزرگي از كشتي هاي نفتكش و تجاري را تا آب هاي بين المللي اسكورت كنيم. براساس اطلاعات رسيده دشمن تصميم داشت تا به كاروان حمله كند. به همين خاطر موقعيت بسيار حساس و خطرناك بود. با طرحي كه عباس ارائه كرده بود قرار شد تا ده فروند شكاري 14 F- دو فروند، دو فروند، پوشش سنگين هوايي منطقه خليج فارس را تأمين كنند تا از اين طريق كشتي ها از حملات دشمن در امان بمانند. من و عباس كنار هم پرواز مي كرديم.
پس از بررسي هاي لازم پوشش منطقه را آغاز كرديم. هواپيماهاي دشمن در كمين بودند تا در فرصتي مناسب تهاجم خود را آغاز كنند. عباس اين موضوع را پيش بيني كرده بود؛ لذا به من گفت:
- من مطمئنم كه به كاروان حمله خواهد شد. پس بايد آماده باشيم كه ان شاءالله با دست پر برگرديم.
قرار شد كه از آن لحظه به بعد سكوت راديويي را رعايت كنيم تا پست هاي شنود دشمن نتوانند صداي ما را بشنوند. ما از بندر امام به طرف اسكله هاي البكر و الاميه تغيير مسير داديم و چون از رادار مادر فاصله زيادي داشتيم ارتفاع خود را به حداقل رسانديم. سكوت كرده بوديم و گوشمان به راديو بود تا بتوانيم موقعيت هاي منطقه را دريافت كنيم. لحظاتي بعد از طريق رادار اعلام شد كه دو فروند جنگنده عراقي در حال پرواز به سمت كويت هستند. من و عباس در فاصله اي نزديك به هم، به طور موازي پرواز مي كرديم و به راحتي همديگر را از داخل كابين مي ديديم. عباس اشاره كرد كه مطلب را دريافت كرده و بايد به طرف آنها برويم. آنگاه به سوي آنها پرواز كرد. حدود 50 مايل به كويت مانده بود. از روي صفحه رادار هواپيما ديدم كه آن دو جنگنده عراقي دور زدند. عباس هم موضوع را دريافت كرده بود. من و عباس هر دو از كابين يكديگر را مي ديديم. با دست به او اشاره كردم كه چه بايد كرد؟
عباس به من پيام داد:
- من به عنوان طعمه جلو مي روم و هواپيماهاي دشمن را به دنبال خودم مي آورم.
سپس بايك حركت سريع از من دور شد. او با مانورهايي كه انجام مي داد هواپيماهاي دشمن را متوجه خود مي كرد و آنها را به دنبال خود كشاند. لحظه اي فرا رسيد كه يكي از هواپيماها دقيقاً در برد موشك من قرار گرفته بود ولي من نگران عباس بودم و زيرلب دعا مي كردم تا به موقع اقدام كند تا من بتوانم هواپيماي مهاجم دشمن را هدف قرار بدهم. لحظات به كندي مي گذشت و نگراني وضع عباس مرا مضطرب كرده بود ولي كوشيدم تا بر خود مسلط باشم. روي صفحه رادار ديدم كه هواپيماي عباس در تيررس كامل دشمن قرار گرفته. در اين لحظه ناگاه هواپيماهاي دشمن مانوري انجام دادند و يكي از آنها به طرف عباس نزديك شد.
پس از بررسي اوضاع با كابين عقب، بي درنگ موشك را به سوي هواپيماي دشمن رها كردم.
پس از چند لحظه با چشم هواپيماي دشمن را ديدم. ناگهان عباس مانوري كرد و با يك چرخش بسيار خطرناك مسير خود را تغيير داد و ارتفاع را كم كرد در اين لحظه موشك من با هواپيماي دشمن برخورد كرد.
آتش از بدنه هواپيما زبانه كشيد و پس از طي مسافتي در ميان دود غليظي از نظر ناپديد شد. در اين لحظه صداي عباس در راديو پيچيد. او فرياد زد:
- الله اكبر! الله اكبر!
از شنيدن صداي او شاد شدم و گفتم:
- عباس مي داني چه كار كردي؟
عباس گفت:
- و مارميت اذ رميت و لكن الله رمي، من كاري نكردم خدا كرد.
آن روز با شهامت عباس مأموريت با موفقيت انجام شد و كشتي ها از تنگه عبور كردند و من پيروزي آن روز را نتيجه توكل عباس به خداوند مي دانم. او همواره و در بحراني ترين لحظات هرگز از ياد خدا غافل نبود و اين به او جرات مي داد تا با جسارت دست به چنين كارهاي خطرناكي بزند.

صبح روز 1 سپتامبر 1983 ، آژير خطر در پايگاهي تقريبا سري در جزيره ساخالين (متعلق به شوروي) به صدا در آمد و ظرف مدت كمي چند فروند جنگنده رهگير MiG-23 و Su-15 نيروي هوايي شوروي سابق به هوا برخاستند تا هواپيمايي را كه وارد حريم هوايي شوروي شده بود رهگيري نمايند . «گنادي اسيپويچ» خلبان يكي از Su-15 ها بود.وي به خوبي لحظه اي كه آژير خطر را شنيده بود ،به خاطر مي آورد وي در مورد آن ميگويد :« اين (آژير خطر) براي ما همه چيز بود ، اين به اين معنا بود كه بايد به آسمان برويم و كسي (هواپيمايي) را بكشيم» . كنترلر رادار زمني وي را به سمت هواپيماي ناشناس هدايت كرد و او را طوري راهنمايي كرد كه در پشت هواپيماي ناشناس قرار بگيرد. «اسيپويچ» موفق شد تا از فاصله 13 كيلومتري (8 مايلي) آن هواپيما را در سايت نشانه روي خود ببينيد. اولين چيزي كه به ذهن وي رسيد اين بود كه هواپيماي ناشناس ممكن است يك فروند هواپيماي باري شوروي باشد كه جهت تست ميزان آمادگي نيروي هوايي استفاده شده است . بعد از مدتي تعقيب كردن هواپيما از فاصله دور ، وي تصميم گرفت تا جهت اطلاع از ماهيت هواپيما از نزديك نگاهي به آن بيندازد. كمي بعد وي در فاصله 150 تا 200 متري هواپيما قرار گرفته بود.
اسيپويچ» ادعا ميكند كه با مشاهده چراغهاي چشمك زن و دو رديف پنجره در بدنه هواپيما ، متوجه شده است كه هواپيما مي بايست پرنده اي غير نظامي باشد . اما وي عقيده داشت كه به سادگي ميتوان يك پرنده غيرنظامي را با انجام تغييراتي براي استفاده در ماموريت هاي نظامي آماده كرد.
براي مدتها كارشناسان بر اين تصور بودند كه خلبان روسي، 747 كره اي را با يك فروند RC-135 آمريكايي اشتباه گرفته است و از اين رو دست به ساقط كردن آم زده است . اما سرهنگ «اسيپويچ» صريجا اذعان دارد كه وي ميدانست كه با يك هواپيماي غيرنظامي سر و كار دارد نه يك فروند RC-135 . اما شرايط و تفكرات خاص دوران جنگ سرد باعث شده بود تا وي بر اين تصور باشد كه هواپيما نه در يك پرواز تجاري كه در يك پرواز جاسوس بر فراز سرزمين شوروي قرار دارد.
اين تفكر باعث شد تا او متخاصم بودن هواپيما را تاييد نموده و به رادار زميني گزارش كرده و از كنترلر رادار زميني كسب تكليف نمايد. البته «اسيپويچ» بعدها فاش كرد كه وي شرح دقيقي از ظاهر هواپيماي ناشناس را به رادار زميني مخابره نكرده بود. وي ميگويد : « من به كنترلر رادار زميني نگفتم كه هواپيما از نوع بويينگ است ، آنها خودشان هم چيزي نپرسيدند» البته وي به رادار اطلاع داده بود كه هواپيما داراي چراغ هاي چشمك زن هست . كنترلر در جواب كسب تكليف او گفته بود كه او مي بايست هواپيما را مجبور به فرود در خاك شوروي نمايد . به منظور اخظار دادن به خدمه هواپيما و مجبور كردن آنان به فرود ، «اسيپويچ» از مسلسل هواپيمايش سه بار استفاده كرد و در مجموع 520 تير به اطراف هواپيما شليك كرد، اما از آنجايي كه هيچ گلوله رسامي بين گلوله هاي مسلسل وي وجود نداشت ، قطعا خلبانان 747 نتوانسته بودند تا موفق به درك موقعيت شده باشند . او مدعي است كه حتي اگر خلبانان كره اي متوجه شليك گلوله نشده اند حداقل ميبايست نور حاصله از شليك گلوله هاي مسلسلش را ديده باشند يا اينكه متوجه چراغهاي روشن Su-15 شده باشند .«اسيپويچ» چراغهاي هواپيماي خود را روشن كرده بود تا به 747 پيام بدهد كه به دنبال وي حركت كند و گرنه ميبايست رسيك نابودشدن را قبول كند.اما هنوز هم هيچ رفتاري از سوي هواپيماي ناشناس مبني بر تبعيت از رهگير شوروي مشاهده نشده بود . وي تلاشي هم نكرد تا با استفاده از راديو با 747 ارتباط برقرار كند . از نظر وي نه وقت آن موجود بود و نه زبان يكديگر را ميدانستند . امري كه متخاصم بودن آنها را كاملا تاييد ميكرد. مشكلي كه در آن لحظات گريبانگير «اسيپويچ» و ساير مقامات شوروي بود چيزي جز «زمان» نبود . هواپيماي ناشناس تا چند دقيقه ديگر از فضاي هوايي شوروي خارج ميشد و وارد فضاي هوايي بين المللي ميشد . در حاليكه «اسيپويچ» نگران اين بود كه تا چند دقيقه ديگر هواپيما از فضاي هوايي شوروي خارج ميشود و ميبايست هر چه سريعتر اقدامي انجام داد ، ناگهان هواپيماي كره اي سرعتش را 350 نات كاهش داد ، اين كاهش سرعت باعث نگراني «اسيپويچ» شد، وي گمان كرد كه هواپيماي ناشناس متوجه حضور او شده است و اكنون ميخواهد تا به نحوي از تيررس او خارج شود . اما كارشناسان معتقدند كه خلبانان 747 كره اي در آن نقطه متوجه خروجشان از مسير برنامه ريزي شده بودند و با آن كاهش سرعت قصد برگشت به مسير برنامه ريزي شده خود را داشتند ، اما «اسيپويچ» چنين چيزي را قبول نداشت ، و بر آن شد تا تصميم خود مبني بر ساقط كردن هواپيماي ناشناس را عملي سازد. او ابتدا براي اينكه كاملا مطمئن شود كه احيانا يك هواپيماي باري شوروي را ساقط نميكند ، سيگنالهاي الكترونيكيي از هواپيمايش ارسال كرد كه در صورتي كه هواپيماي ناشناس متعلق به شوروي بود ، به آن جواب داده مي شد و خودي بودن هواپيما مشخص ميشد ، اما از آنجايي كه هواپيماهاي غيرنظامي غربي به چنين سيستمي مجهز نبودند ، قاعدتا قادر به دريافت اين سيگنالها و ارسال جواب به آنها نيز نبودند. وي با انجام مانوري پشت سر هواپيماي كره اي قرار گرفت و دو موشك هوا به هوا به سوي آن شليك كرده و 747 كره اي را به همراه 269 مسافرش سرنگون كرد ، اتفاقي كه بوريس يلتسين بعدها آنرا بزرگترين تراژدي جنگ سرد توصيف كرد.

بعد از حادثه رقابت آمریکا و شوروی برای پیدا کردن جعبه سیاه هواپیما آغاز شد .آمریکاییها تمام تلاش خود را بکار بستند و با هواپیماهای گشت دریایی E-2C وجب به وجب اقیانوس را برای پیدا کردن لاشه هواپیما و جعبه سیاه کاوش میکردند . در حالیکه جنگنده های F-15C از آنها در مقابل هواپیماهای روسی میگ 23 ، میگ 25 و میگ 31 مستقر در پایگاههای نزدیک به محل سقوط حفاظت میکردند . اما دست روسها زودتر به جعبه سیاه هواپیما رسید ، با این وجود هیچ گونه اطلاعاتی از جعبه سیاه تا 8 سال بعد از سانحه منتشر نشد . عدم وجود اطلاعات دقیق باعث شد تا چندین فرضیه در مورد سانحه بوجود آید . فرضیه هایی که نادرستی بسیاری از آنها بعد از ارائه اطلاعات جعبه سیاه از سوی دولت یلتسین ثابت شد .
یکی از فرضیه ها احتمال می داد که روسها ، هواپیمای کره ای را با یک هواپیمای RC-135 نیروی هوایی آمریکا که در حال پرواز در همان نزدیکی بود اشتباه گرفته بودند و از این رو آن را ساقط کرده بودند .
یکی دیگر از فرضیه ها که اصرار زیادی نیز بر آن می شد این بود که این پرواز بخشی از یک ماموریت کسب اطلاعات در مورد پوشش راداری شوروی و عکس العمل سیستم دفاعی این کشور بوده که در جهت منافع آمریکا انجام می شده است . نیروی هوایی آمریکا بارها از این روش استفاده کرده بود و برای یافتن نقاط کور راداری در شوروی ، چندین هواپیمای خود را راهی حریم هوایی شوروی کرده بود که بسیاری از آنها نیز توسط نیروهایی شوروی از بین رفته بودند . اما ممکن بود که آمریکا بخواهد تا از یک هواپیمایی غیر نظامی به عنوان طعمه استفاده کند تا متوجه عکس العمل سیستم دفاعی شوروی بشود . در این حالت در بدترین شرایط هواپیما مجبور به فرود می شد و پس از مدتی آزاد می شد اما اینبار روسها در همان اول کار هواپیما را ساقط کرده بودند . مارشال روسی نیکولای ارگاکف نیز در کنفرانس مطبوعاتی برگزار شده در مورد این حادثه ، با نمایش نقشه ای از تجاوز بویینگ 747 به حریم هوایی شوروی مدعی شده بود که این کار با قصد قبلی صورت گرفته است .
حتی بعضی پا را فراتر گذاشتند و مدعی شدند که هواپیما به علت اصابت موشک سقوط نکرده است . اینان فاصله ای در حدود 20 دقیقه را از زمان اصابت موشک تا برخورد هواپیما به زمین متصور می شدند که بعد از انتشار اطلاعات جعبه سیاه ، نادرستی این فرضیه کاملا ثابت شد .
ادامه دارد....
در ساعات پایانی روز 31 آگوست 1983 و در فرودگاه بین المللی جان اف کندی واقع در نیویورک یک فروند بویینگ 200-747 متعلق به شرکت هواپیمایی کره جنوبی خود را برای پرواز به سوی سئول آماده میکرد . بعد از سوار شدن 240 نفر مسافر و حضور 29 خدمه ، هواپیما با کسب اجازه از برج مراقبت تیک آف کرده و به سمت غرب به راه افتاد . کمی بعد از نیمه شب ، هواپیمای بویینگ به منظور سوختگیری در فرودگاه Anchorage واقع در آلاسکا فرود آمد .
---------------------------------------------------------------------------------------------

بویینگ 200-747 ساقط شده - سال 1980 (سه سال قبل از سقوط) فرودگاه زوریخ
---------------------------------------------------------------------------------------------
پس از انجام اقدامات لازم و گرفتن سوخت مورد نیاز ، هواپیما در ساعت 3 بامداد به وقت محلی (13:00 به وقت گرینویچ) به طرف مقصد خود به پرواز در آمد . مسیر پیش بینی شده برای پرواز عبارت بود از حرکت به سمت غرب و سپس گردش به سمت جنوب . می توانید در تصویر زیر مسیر پیش بینی شده را مشاهد بفرمایید.

مسیر پرواز تعیین شده با خط متقاطع و مسیر پرواز انجام شده با خط ممتد نشان داده شده است
--------------------------------------------------------------------------------------------
اما همانگونه که در شکل مشخص است، هواپیمادر اثر یک اشتباه ساده از مسیر تعیین شده خارج شد و در اثر آن از روی شبه جزیره کامچاتکا (متعلق به شوروی) عبور کرد و سپس با گذر از دریای اختسک به سمت جزیره ساخالین در حرکت بود . در این لحظات ، چند فروند جنگنده میگ 23 و سوخو 15 نیروی هوایی شوروی به پرواز در آمده بودند و در حال حرکت به سمت هواپیما بودند. در ساعت 18:26 دقیقه به وقت گرینویچ یکی از جنگنده های Su-15 که از پایگاه هوایی «دالینسک سکول» به پرواز در آمده بود با شلیک یک تیر موشک هوا به هوا ، هواپیمای کره ای را ساقط کرد . هواپیما در 55 کیلومتری جزیره مونرون به دریا برخورد کرد و از هم متلاشی شد ، تمامی مسافران و خدمه هواپیما نیز در جا کشته شدند . در ساعات اولیه ناپدید شدن هواپیما به اشتباه گمان می رفت که روسها هواپیما را مجبور به فرود در جزیر ساخالین کرده اند که مدتی بعد رد شد . بعد از اصابت موشک ، هواپیما به دلیل کاهش فشار سریع ، شروع به کم کردن ارتفاع نمود و این روند تا زمان برخورد به سطح دریا ( 18:27:46 به وقت گرینویچ) ادامه یافت . روسها به سرعت توانستند تا اطلاعات جعبه سیاه هواپیما را پیدا کنند اما از ارائه آنها به مراجع ذیصلاح خودداری کردند ، اما بعد از به قدرت رسیدن یلتسین در روسیه ، اطلاعات جعبه سیاه هواپیما در اختیار مراجع ذیصلاح قرار گرفت . اطلاعات به دست آمده از جعبه سیاه هواپیما نشان می داد که خدمه از تجاوز به حریم هوایی شوروی بی اطلاع بوده اند .
سازمان بین المللی هوانوردی غیر نظامی (ایکائو) در دو مقطع به انجام بازرسی در مورد سقوط این هواپیما پرداخت . بار اول بلافاصله بعد از سقوط هواپیما و بار دوم نیز در سال 1991 و بعد از ارائه اطلاعات جعبه سیاه بود . اما هر دو بازرسی بر این مطلب صحه گذاشتند که تجاوز هواپیمای کره ای به حریم هوایی شوروی تصادفی بوده است.
خلبانی که بویینگ 747 را ساقط کرده بود ادعا کرده بود که پیش از شلیک موشکها به سمت هواپیما ، تعدادی تیر مسلسل به عنوان اخطار به طرف هواپیما شلیک شده بود ، حتی اگر وی چنین کاری انجام داده باشد ، بر اساس اطلاعات جعبه سیاه ،خدمه هواپیمای کره ای موفق به دیدن آنها و فهمیدن شرایط نشده بودند . همچنین روسها ادعا کرده بودند که پیش از ساقط کردن هواپیما ، سعی در برقراری ارتباط رادیویی با آن داشته بودند اما موفق نشده بودند . همچنین خلبان روسی در ارتباط رادیویی با ایستگاه رادار اعلام کرده بود که هواپیما با چراغهای نوک بال روشن در حال حرکت است اما متصدی رادار دچار اشتباه شد و فکر کرد که هواپیما با چراغهای خاموش در حال حرکت است و این از نظر وی به معنی این بود که هواپیما در حال انجام یک پرواز جاسوسی می باشد از این رو دستور ساقط کردن هواپیما صادر شده بود .
ادامه دارد ...
